هر کس با این دو دین و عملکرد پیروان آنها آشنا باشد، میتواند درک کند که کدام دین، دین صلح است و کدام دین، دین شمشیر.
اسلام و جهاد
پیش از اینکه بخواهم در مورد میزان صلح جوئی و جنگ طلبی دین مقدسمان شرحی بدهم باید بگویم که تا یک قرن پیش هیچ جای دنیا نمیشد فرمانروایانی را دید که دم از صلح بزنند و مگر اینکه آن فرمانروا در برابر همسایگان احساس ضعف میکرد و بدین سبب از در صلح وارد میشد. برای مثال سلجوقیان روم، وقتی با تهاجم مرگبار مغول روبرو شدند تصمیم به برقراری رابطۀ دوستانه با مغولها گرفتند. البته گاهی این صلحجوئی برای ایجاد یک متحد بود: مسیحیان در پی تهاجم مغول سعی کردند انها را با خود بر علیه مسلمین متحد کنند تا بدین سان از شر دین آسمانی اسلام هم خلاص شوند؛ البته همکاری با مغول نتوانست کمکی بدانها بکند.
پس کاملا واضح است که تا یک قرن پیش دولتها سعی در ایجاد صلح نداشتند و همواره به جنگ و استعمار میندیشنیدند و امروز هم پرواضح است که سیاست است که سیاستمداران را وامیدارد که دم از صلح بزنند. هر کس نگاهی به تاریخ سالهای اخیر بیندازد میبیند که تعداد جنگهای کشورهای ابرقدرت درست مثل قرون پیشین، نسبت به سایر کشورها بیشتر است.
برای اینکه بدانیم نظر اسلام در مورد جنگ چیست باید به قرآن نگاه کنیم، زیرا معتبرترین کتاب مسلمین است و زندگی پیامبر اکرم(ص) را بررسی کنیم چراکه اسوۀ مسلمین است و نشانگر اینستکه اسلام در مورد مسائل مختلف چه نظری دارد. حال بیایید ببینیم نظر اسلام و قرآن در مورد جنگ چیست:
وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبِّ الْمُعْتَدِينَ (بقره 190)
و در راه خداوند با کسانی بجنگید که با شما میجنگند و تجاوز نکنید. بدرستیکه خداوند یگانه، متجاوزین را دوست نمیدارد.
پس بنا بر نظر قرآن مسلمین مجاز به جنگی هستند که در آن مورد تهاجم قرار بگیرند.مصداق بارز آن هم زندگی معصومین است.
پیامبر اعظم(ص) هرگز آغازگر جنگ نبود و در برخی از جنگها هم که سپاه اسلام اقدام به تهاجم میکرد در پاسخ به تجاوزکاری نیروهای دشمن یا پیمان شکنی و یا توطئۀ دشمن بوده است. مسلما" وقتی خیبریان توطئه میکنند و بعد در دژهایشان مخفی میشوند خود جنگ را آغاز کرده اند و اگر پیامبر به این عمل آنان پاسخ نمیداد جای تعجب بود و ممکن بود بگویند جان مسلمین برای پیامبر بی ارزش است.
علی مرتضی(ع) نیز آغازگر جنگها نبود و در میدان جنگ هم صبر مینمود تا دشمن نبرد را آغاز کند.
حسین بن علی(ع) نیز در شب عاشورا زمانی که شمر بن ذی الجوشن به خیمه گاه نزدیک شد و جسارت نمود و مسلم بن عوسجه از امام رخصت خواست که او را با تیر هلاک کند؛ امام با این دلیل که نمیخواهد آغازگر جنگ باشد وی را منع نمود.
این افراد الگوهای ما هستند و عملکرد این افراد برای ما نشانگر نظر قطعی اسلام است. پس بنا به روش این بزرگان بدیهیست که اسلام آغازگران جنگ را سرزنش میکند و در حدیث هم داریم که خداوند شروع کنندگان جنگ را دوست ندارد. وقتی مسلمین واقعی هرگز آغازگر جنگ نیستند چگونه میتوان اسلام را دین شمشیر نامید؟
از سوی دیگر هدف جهاد در قرآن کشورگشائی و زورگویی نیست بلکه به نص صریح قرآن برای یاری به مظلومانیست که زیر دست ظالمان و کفار هستند و از خداوند یاری میخواهند:
وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ (نساء:۷۵)
همچنین قرآن تا زمان جهاد نیز به کفار اجازۀ تغییر مسیر میدهد و میفرماید اگر کسی از مشرکین خواست از اسلام سؤالی بپرسد(آنهم در شرایط جنگی!) او را با امنیت کامل به اردوی خود راه دهید و پاسخش را بدهید و بعد (بدون اینکه از او بپرسید که آیا اسلام را پذیرفته یا نه)، او را با امنیت به اردوگاه خودش بازگردانید:
وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ (توبه:6)
آیا همچین فرمانی برای نمایش انسان دوستی اسلام کافی نیست؟
این که اسلام، در شرایطی که همه جای دنیا جنگ طلبی بیداد میکند، از مسلمین میخواهد که آغازگر جنگ نباشند خود نشانگر اینستکه عنوان «دین شمشیر» برای اسلام، یک ظلم و تهمتی نارواست.
چرا محمد(ص) جنگ میکرد ولی عیسی(ع) جنگی نکرد؟
یکی از سؤالات و شبهات در بحث جنگهای اسلام اینستکه چرا محمد(ص) اقدام به جهاد میکرد ولی عیسی(ع)، موسی(ع)، و زرتشت هیچ جنگی را آغاز ننموده اند؟
در پاسخ به این شبهه، باید ابتدا این بحث را مطرح کنم که خداوند در هدایت بندگان خود پیامبرانی از نوع خودشان فرستاده است تا خودشان بدون دخالت خداوند هدایت شوند و خداوند میخواهد تا خود انسانها در راه حق گام بردارند. چنانچه میفرماید اگر خدا میخواست کاری میکرد که مردم خود به صورت ناخودآگاه او را اطاعت کنند:
اِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ (شعراء:4)
اما از آنجا که خداوند، انسان را مختار ، خلق کرده است؛ فقط راه هدایت را از طریق انبیاء نشان میدهد و خود در امور اختیاری بشر دخالت نمینماید و این از سنن الهیست. لذا دین خداوند باید با روشی پیش برود که بدون مددهای آسمانی راه خود را باز کند، زیرا اگر خداوند مدام به مؤمنین «مددهای آشکار» نازل میکرد، تمام مردم بدون تفکر و تحقیق راه حق را در میافتند و ایمان انسانها از آنجایی که به واسطۀ امری بدیهی بود ارزشی نمیداشت. (البته هر گاه که حجت بر مردم تمام میشد و پیروان دین حق نیاز به امداد الهی پیدا میکردند خداوند از آنجا که با تمام شدن حجت دیگر عذری باقی نمیماند مؤمن و کافر معلومند ممکن بود به وسیله امداد آسمانی مؤمنین را نجحات دهد یا کفار را نابود کند درست مثل داستان نوح علیه السلام)
در نتیجه انبیاء در زمانی که تعداد پیروانشان کم بود و قدرتی نداشتند، در برابر زورگویی کفار سکوت میکردند و هرچقدر هم که کفار و یا معاندین بر آنها ظلم روا میداشتند اقدام به درگیری نمیکردند زیرا اگر با آنها درگیر میشدند، کفار آنها را که قدرتی نداشتند به قتل میرساندند. این روال در زندگی بسیاری از انبیاء دیده میشود:نوح(ع)، ابراهیم(ع)، یعقوب(ع)،...و عیسی(ع)؛ همچنین محمد(ص) نیز تا زمانی که در مکه بود و قوایی نداشت طبق همین قانون عمل مینمود و هر چند یارانش را شکنجه مینمودند و به قتل میرساندند، با کفار درگیر نمیشد و فقط با خریدن برخی بردگانی که زیر شکنجه بودند انها را نجات میداد. علت این روش هم آشکار است: قریش دنبال کوچکترین درگیری از سوی مسلمین بودند تا شمشیر بکشند و آنها را قتل عام کنند.
همین پیامبران نیز اگر توانایی میافتند به جهاد میپرداختند چنانکه برای مثال موسی(ع) که در مصر در برابر زورگویی مصریها سکوت اقدام به ایجاد درگیری نمیکرد وقتی خداوند ائو و قومش را از آن ضعف نجات داد و از مصر بیرون آورد، یوشع(ع) را به جنگ عمالیقیها فرستاد(عهد عتیق- خروج-ص ۲۰) همچنین طبق نص تورات خداوند به یهودیان دستور میدهد که در سرزمین موعود در برابر قومی که بدانها حمله میکنند بجنگند(عهد عتیق- اعداد-ص۱۰) نیز جنگ با کنعانیها و ...
از سوی دیگر در آموزه های عیسی(ع) هم آمادگی برای جهاد دیده میشود که به عللی پیش نیامده است:
"گمان مبريد كه آمدهام تا سلامتي بر زمين بگذارم. نيامدهام تا سلامتي بگذارم بلكه شمشير را."<متی۱۰: ۳۴>
این یک امر هست که می گوید آماده شوید و شمشیر جور کنید هر طوری که شده:
"پس به ايشان گفت: «ليكن الا´ن هر كهكيسه دارد، آن را بردارد و همچنين توشهدان را و كسي كه شمشير ندارد جامه خود را فروخته، آن را بخرد. "<لوقا۲۲: ۳۶>
" عيسي جواب داد كه «پادشاهي من از اين جهان نيست. اگر پادشاهي من از اين جهان ميبود، خدّام من جنگ ميكردند تا به يهود تسليم نشوم. ليكن اكنون پادشاهي من از اين جهان نيست.»"<یوحنا ۱۸: ۳۶>
پس اگر این رو در نظر بگیریم یعنی در صورت امکان جنگ هم بله!
از سوی دیگر هر گاه پیامبران خدا، به قدرت میرسیدند برای دفاع از حق و مبارزه با ظلم و جوری که در حق مردم و مؤمنین میشد، اقدام به جنگ میکردند و در برابر کفار به جهاد میپرداختند که باز هم بسیاری از انبیاء الهی چنین بودند: سموئیل(ع)، داوود(ع)، سلیمان(ع) و احتمالا" ذوالقرنین(ع). محمد(ص) نیز پس هجرت به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی، مانند انبیائی که نامشان در بالا آمد، در برابر زورگویی کفار، مقاومت نمود و در تهاجمات آنها که به قصد کشتار مسلمین و انهدام دین مقدس اسلام بود، جنگ نمود و با اینکار جان مسلمین را نجات داد. بدون شک تمام نبردهایی که پیامبر در آنها شرکت جست یا فرمان به اجرای آنها داد، یا برای دفاع از جان مسلمین بوده است یا در پاسخ به کشتار گروهی از مؤمنین صورت گرفته است یا اینکه برای انهدام گروهی که از پشت بر اسلام خنجر میزدند، صورت میگرفته و هرگز محمد(ص) برای کسب مال و منال و غنائم و ... جهاد ننمود و زندگی فقیرانۀ آن پیامبر بزرگوار مؤید این سخن است.
در تاریخ آمده است که حدود ۶۰ تا ۷۰ اردوکشی جنگی در ۱۰ سال اول هجرت انجام شد كه پيامبر در ۲۷ تا از آنها شركت داشتند البته در آینده خواهیم دید که بسیاری از این موارد هم مشکوک هستند و ممکن است اصلا صورت نگرفته باشند. جالب اینکه اكثر اين لشكركشيهای ذکر شده در تاریخ، به هيچ جنگ يا درگيري منتهي نشد.
به نظر شما در اين ده سال كه قلمرو اسلام به اندازهي كل اروپا وسعت يافت تاريخ گواهي ميدهد كه حداكثر شهيدان اسلام ۱۵۰نفر و از كفار ۲۰۰ نفر كشته شدند! ملاحظه ميکنید تعداد كشته شدگان دو طرف حداكثر ۳۵۰ نفر است. حال ببیندی فقط در یک جنگ عادی در دنیای آنروز چند تن کشته میشدند!
عملکرد پیروان مذاهب
وقتی به شکلی که در بخش قبلی بحث گفتم، برای اسلامستیزان استدلال میکنیم، عکس العمل آنها دوگونه است اول اینکه دست به تحریف و تفسیربرأی در تاریخ بزنند و جنگهای دفاعی پیامبر و علی(ع) و حسنین(ع) را تهاجمی جلوه دهند که این عمل آنها بیشتر از آنکه اسلام را ضایع کند، خودشان را ضایع میکند؛ چرا که هر کس تحقیق کند پی به دروغگویی و دروغپردازی این افراد میبرد.
دومین واکنش اسلامستیزان به استدلال فوق اینستکه عملکرد مسلمانان را وسط بکشند و لشکرکشیهای سلاطین عرب و ترک که به نام نشر اسلام انجام میشد را بهانه کنند. از سویی هم وضعیت امروز مسلمین را بهانه میکنند و میزان قتل و تروری که در کشورهایی که اسم اسلامی را یدک میکشند، را به رخ میکشند. پاسخ این شبهه را نیز میدهیم.
۱. در مورد لشکرکشیهای سلاطین مسلمان، باید انرا با سلاطین سایر مذاهب مقایسه کنیم و ببینیم که آنها چه کرده اند.
در مورد یهودیان که کاملا بدیهیست که به چه نتیجه ای میرسیم. این گروه که هنوز هم در قرن بیست و یکم دم از برتری نژاد خود میزنند و برای سایر نژادها هیچ ارزشی قائل نیستند هر گاه قدرت را در دست گرفتند درست مانند زنووا در یمن و یهودیان خیبر شروع ظلم و جور و جنایت نمودند. نمونه دیگر آنرا در جنایات پیاپی دولت کثیف اسرائیل در حق مردم مظلوم لبنان و فلسطین میبینیم که یهودیان حمام خون براه انداخته اند. یهودیان حتی وقتی قدرتی در دست نداشتند نیز دست از تلاش برنمیداشتند و سعی میکردند با نزدیکی به جباران و زورمندان به اهداف خود برسند فقط به عنوان یک نمونه اینرا بگویم که در یهودیه قدرت در دست رومیان بود و یهودیان خداپرست با تمام تلاش سعی کردند که عیسی را به صلیب بکشند در حالی که رومیان کافر تلاش چندانی در این راه نمیکردند. همین همنشینی با جباران بود که زمینۀ ایجاد رژیم منحوس صهیونیستی را فراهم کرد.
در مورد زرتشتیان، هم باید بگوییم که در تنها حکومت زرتشتی تاریخ یعنی ساسانیان، زورگویی و قلدرمأبی شاهان ساسانی فراوان یافت میشود که در بحثهای مبارزه با پان ایرانیسم پیرامون ان سخن میرانم ولی در اینجا فقط اشاره میکنم به جنایت شاپور ذوالاکتاف در حق اعراب که در پی تجاوز به خاک عربستان عربها را اسیر کرد و شانه هایشان را با میله به هم دوخت و انوشیروان که با ناجوانمردی تمام مانویان را از سر راه برداشت و جنایات و عملکرد سیاه ساسانیان در سالهای آخر حکومتشان.
اما در مورد مسیحیان که به دروغ دینشان را دین صلح و دوستی مینامند در اینجا میخواهم توضیح مفصلتری بدهم:
برعکس آنچه مسیحیان ادعا میکنند عملکرد پاپها و شاهان قرون وسطایی اروپا نشان میدهد که این گروه در جنایت و بشرستیزی دست سایر مکاتب را بسته است و خود بدون هیچ رقیبی در جایگاه اول قرار دارد. به غیر از آنهمه آدمکشی و انسانسوزی که به اسم دین در داخل اروپای مسیحی هزاران نفر را به کام مرگ کشید، در مقابل یهودیان و مسلمین نیز، مسیحیان اوج وحشیگیری خود را نمایاندند. در زیر فقط به چند مورد از دهها مورد جنایت مسیحیان اشاره میکنم:
- کشتار و نسل کشی وحشیانۀ یهودیان در دوران قرون وسطی تا جایی که یهودیان اروپا به دولت مسلمان عثمانی پناهنده شدند.
-کشتار مسلمین مقیم اسپانیا پس از سقوط دولتهای اسلامی آندلس، آنهم بعد از صدور اجازۀ اقامت برای مسلمین در قرن پانزدهم میلادی! باقیماندۀ این گروه نیز بعد از فاجعۀ انسانی توسط کشتیهای عثمانی نجات یافتند.
-کشتن مردم عادی بیت المقدس، اعم از زن و کودک آنهم در مسجدالاقصی و بعد از امان دادن به آنها! در سال ۱۰۹۹ میلادی و در اولین جنگ صلیبی.
-کشتن اسرای مسلمان سلجوقی و خوردن گوشت تن آنها برای ترساندن جاسوسانی که در بین سپاه صلیبی حضور داشتند در اولین جنگ صلیبی.
-کشتن ۲۰۰ اسیر مسلمان عثمانی، در آخرین محاصرۀ قسطنطنیه، در پاسخ به کشته شدن ۴۰ نفر از نیروهای بیزانسی در حین عملیات پارتیزانی بر ضد عثمانیان در سال ۱۴۵۳ میلادی. بیزانسیها حتی سرهای بریدۀ این اسرا را بر روی باروها قرار دادند تا عثمانیها ببینند!
این در حالیست که رفتار مسلمین با ملل مفتوحه خیلی بهتر از مسیحیون بود و برای مثال در آندلس اسپانیا مسلمین به جای ایجاد ویرانی به ایجاد یک مرکز فرهنگی بزرگ پرداختند.یکی از علل پیشرفت عثمانی در خاک اروپا هم رفتار انسانی و عدم تفتیش عقاید مردم اروپا بود.
حتی جزیه ای که عثمانی از مردم نامسلمان اروپا میگرفتند از مالیاتهایی که دولتهای اروپایی از آنها میستاندند، کمتر بود. همچنین سفاکترین سلاطین مسلمان هم کارهای فوق الذکر را با نامسلمانان نکرده اند.
ممکن است برخی بحث درگیریهای بین شیعه و سنی را مطرح کنند ولی در این زمینه هم کارنامۀ کسیحیان اروپا بسیار سیاهتر از کارنامۀ سلاطین مسلمین است. برای مثال به مورد زیر توجه کنید:
در ۲۴ اوت ۱۵۷۲ در شب عید سنبارتلمی کلیساهای پاریس ناقوسهای خود را به صدا در آوردند. کاتولیکها شب هنگام به خانه های پروتستانها ،که قبلا آنها را با صلیب سرخ علامتگذاری کرده بودند، هجوم بردند و نه تنها مردان و زنان پروتستان را کشتند بلکه به کودکانشان نیز رحم نکردند و آنها را نیز از دم تیغ گذراندند!
این کشتار وحشیانه از پاریس به به شهرهای دیگر فرانسه سرایت کرد و در طول دو هفته، ۳۰۰۰۰ نفر از فرانسویها به جرم اعتقاداتشان توسط کاتولیکها کشته شدند.
پاپ، رهبر کاتولیکهای جهان، به مناسبت این کشتار بیرحمانه و ددمنشانه، شهر رم را چراغانی نمود و مدالی را به یادگار این کشتار منتشر کرد.
چنین برخوردهای وحشیانه ای هر چند توسط سلاطین ظالمی مثل شاه اسماعیل و سلطان سلیم نیز روی داده است ولی تفاوتی در این است که ۱.این کشتارها خواستگاه مردمی نداشت بلکه حکومتها برای تثبیت قدرت خود مخالفین را نابود میکردند ۲.این کشتارها در ملل اسلامی، مقطعی و خیلی محدودتر بود ۳.رهبران مذهبی مسلمان تشویقگر این قتلها نبودند یا اقلا برای اینکار مدال صادر نمیکردند.
بنابر آنچه گفته شد بدیهیست که باید بپذیریم که این اسلام است که دین صلح و دوستی است و این مسیحیت است که دین شمشیر و خشونت است.
۲. و اما در مورد قتل و تروری که یک عده به رخ ما میکشند به موارد زیر اشاره میکنم:
۱.قتل و ترور فرمان اسلام نیست و هر مسلمانی که اینکار را بکند گناهکار است. خداوند در قرآن میفرماید هرکس کسی را بکشد، گویی تمام مردم را کشته است:
مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً (مائده آیه 32)
همچنین پیامبرخدا(ص) میفرمایند: مؤمن کسی را با ترور نمیکشد. (طبری، جلدهفتم)
۲. من میپرسم گروههای تروریستی مثل القاعده را چه کسی بوجود آورده است؟ البته مسلم است که گروههای ترورگر در افغانستان و عراق همگی توسط نیروهای اطلاعاتی آمریکایی آموزش دیده و میبینند.
۳.اساسا واژۀ تروریست، عنوانیست که استعمارگرها بر روی نهادهای مردمی مخالف خود میگذارند. آیا عجیب نیست که عملیاتهای نیروهای مقاومت فرانسه بر ضد اشغالگران آلمان نازی، عنوان عملیات پارتیزانی، به خود میگیرد و عملیاتهای مشابه مردم مظلوم فلسطین و لبنان، عملیات تروریستی نامیده میشود؟ آیا هر دو گروه برای آزادی خاک خود تلاش ننموده اند؟ پس چگونه است که حزب الله لبنان تروریست است و پارتیزانهای فرانسه، قهرمانان ملی؟ بله، این سلاح تبلیغات است که تعیین میکند چه چیز خوب است و چه چیز بد! یک نکته جالب اینکه رژیم اشغالگر قدس نیز در سراسر دنیا با عملیاتهای تروریستی مبارزان فلسطینی و لبنانی را میکشد ولی هیچ قطعنامه ای از سوی سازمان ملل صادر نمیشود!
۴. خیلی مضحک است که وقتی یک رزمندۀ فلسطینی با بمب به خود میبندد و همراه با خود چند اشغالگر را که تا دندان مسلح هستند را هلاک میکند نام اینکار او تروریسم است و زمانی که خلبان هواپیمای آمریکایی با فشار یک دکمه، آخرین دستاوردهای بمب سازی کشورش را بر سر مردم غیرمسلح و بیدفاع بصره آزمایش میکند، این جنایت، از عوارض جنگ شمرده میشود!
۵. آنچه امپریالیسم و صهیونیسم جهانی، تروریسمش میخواند در جاهایی مثل فلسطین در واقع حکم دفاع از خود و نجات جان را دارد! اگر شما در یک بازی فوتبال با تیمی روبرو شوید که مدام توپ را به طرف صورت شما شوت میکند و داور را نیز پیشاپیش خریده است، آیا میتوانید بدون پاسخ به این عمل آنها صحیح و سالم از زمین خارج شوید؟ آیا اگر یکی از اوباش، یقۀ شما را در خیابان بگیرد و شروع کند به مشت زدن به صورتتان یا برای افرادی که برای شما محترمند، ایجاد مزاحمت کند، شما با او درگیر نمیشوید و میگویید: دعوا کار بدیست؟؟
در فلسطین، رژیم اشغالگر با آنچه دارد بر سر فلسطینیها میکوبد؛ این حق مسلم فلسطینیهاست که با انچه دارند بر سر اشغالگران بکوبند!
۶. در آخر هم یادآور میشوم که افراد تروریست و قاتل، افرادی که سر انسانها را ببرند و سایرجنایات را مرتکب شوند در همه جای دنیا یافت میشوند و به نظر میرسد در غرب هم تعدادشان بیشتر باشد! اگر جنایات موجود در غرب را بازخوانی کنید پی میبرید که امثال آن در افغانستان و عراق یافت نمیشود.
چرا اسلام محکوم است؟
حتما برای جوانان جای سؤال است که چرا با وجود این همه خشونتی که در سایر دینها دیده میشود، این اسلام است که محکوم به خشونت میشود؟ برای پاسخ به این سؤال توجهتان را به موارد زیر جلب میکنم:
۱. تا چند قرن پیش، مسلمانان تا قلب اروپا پیش رفته بودند و عثمانی تا نزدیک شهر وین پیش رفته بود. کشورهای اروپایی وحشت بسیاری از عثمانی داشتند و این باعث شد که با هم متحد شوند و با قرنها مبارزه عثمانی را که کم کم سلاطین بی لیاقتی زمام امورش را در دست گرفته بودند، در پایان جنگ جهانی اول دچار فروپاشی کنند و تقریبا تمام متصرفات اروپایی او در این سالیان از آن جداشد. پیش از این هم مسلمین در زمان امویان، اسپانیا و جنوب فرانسه، را متصرف شده بودند. غربیها به خوبی با روحیۀ پیشرفتی که اسلام دارد و باعث شد که اقوام ضعیف و ناتوانی چون اعراب و ترکها به این فتوحات برسند، آشنا هستند و نمیخواهند دوباره روزی را ببینند که مسلمین به اوج رسیده باشند.
شاید بگویید، مسلمین که دیگر قدرتی ندارند. اتفاقا غربیها نیز با مطالعۀ تاریخ اسلام میبینند که مسلمین بعد از دو حملۀ وحشتناک مغولها و تیمور، که تمام قوای مسلمین را ،مگر آنچه در مصر و غرب سوریه بود، منهدم کرد؛ دوباره به قدرت دست یافتند و سه حکومت قدرت مند در هند، ایران و عثمانی ایجاد کردند که عثمانی از جنوب تا مصر از غرب تا مراکش و از شمال غرب تا دروازه های وین پیش رفت. البته حال و روز امروز مسلمین خیلی بهتر از وضعیتشان بعد تهاجمات، مغول و تیمور است، پس غربیها بسیار نگرانند که مسلمین دوباره برخیزند.
با این اوصاف غربیها با این تهمتهای ناروا سعی دارند هم جوانان مسلمان را
با كشف حقايق جديد در علم جنينشناسي، انسان در برابر اعجاز نهفته در قرآن كه به مراحل آفرينش جنين اشاره نموده سر فرود آورده، چرا كه اينگونه مطالب در چهل و اندي آيه و دهها حديث شريف آمده و در طول پانزده قرن خطوط اصلي در زمينه اين علم را ترسيم نموده و هم اكنون آن را علم جنينانساني مينامند. هرقدر كه انسان در مطالعهي آيات كريمهي قرآن كه به علوم مختلف اشاره نموده، تعمق كند و آن را با حقايق ثابت علمي كه به تدريج كشف ميشود مقايسه نمايد، ايمان و يقين وي به خداوند و قرآن و آنچه رسول خدا صلى الله عليه وسلم از جانب خداوند آورده ميشود. دكتر كيثمور استاد تشريح و جنينشناسي در دانشگاه اوتاواي كانادا بر اين عقيده است كه: «هر چه انسان حقايق جديدتري را كشف كند در واقع ميبيند كه همان حقايق موجود در قرآن را تكرار كرده است»
علم جنينشناسي مطالعه خلقت انسان از ابتداي تشكيل تخمك لقاح يافته با اسپرم تا انتهاي تشكيل جنين و خروج آن از رحم مادرش بعد از نه ماه است.
تاريخ شروع اين علم با چنين معنايي به قرن هفدهم بر ميگردد، زمانيكه ميكرسكوپ به دست دو دانشمند به نامهاي هام و هوك در سال 1677 اختراع شد كه درخلال آن اسپرم مرد را كشف كردند. سپس دانشمندي به نام دوگراف، تخمك را كشف كرد كه نام وي را بر آن گذاشتند و فوليكول دوگراف نام گرفت. نقش اصلي تخمك و اسپرم، در اواخر قرن هفدهم شناخته شد و مراحل مختلف تكامل جنين و تفاصيل دقيق تشريحي آن در قرن بيستم آشكار شد و علم روز به روز در اين زمينه مطالب جديدتري را كشف ميكند.
اگر بعضي از دانشمندان اسلامي را كه تكوين جنين را از طريق آيات كريمه و احاديث شريفه، شرح دادند استثناء كنيم، بشر تا اواسط قرن هفدهم از اين علم اطلاعات ناقص و غلطي داشت. ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد كسي بود كه نظرات و كتابهاي وي تا قرن هفدهم ميلادي در مجامع علمي، مقدس به شمار ميرفت. وي عقيده داشت كه جنين از اتحاد مني با خون حيض تشكيل ميشود و حال آنكه در قرآن كريم همين بس كه اينگونه تذكر ميدهد: «ويسئلونك عن المحيض قل هو أذی فاعتزلوا النساء في المحيض...
پزشك انگليسي به نام هاروي كه گردش بزرگ خون را كشف كرد (و قبل از وي دانشمندي به نام ابن النفيس گردش كوچك خون راكشف كرده بود) در سال 1651 عقيده داشت كه رحم، جنين را ترشح ميكند. و حال آنكه Moore and Persaud، 1998، Before we are born، 5th ed.، p:37 اين مطلب يك خطاي فاحش علمي است. و طبق فرموده قرآن كريم، رحم قرار مكين براي نطفه است: «ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طين، ثم جعلناه نطفه من قرار مكين»و يا: « ألم نخلقكم من ماء مهين، فجعلناه في قرار مكين»

در سال 1675 ميلادي، پزشكي بنام مالپيگي عقيده داشت كه جنين به شكل بسيار كوچكي در داخل تخمك قرار دارد و اسپرم وظيفهاي جز فعال كردن تخمك ندارد. و دانشمنداني به نام هام وهوك كه كاشف ميكرسكوپ و اسپرم بودند، عقيده داشتند كه جنين به شكل بسيار كوچكي در داخل اسپرم قرار دارد و تخمك وظيفهاي جز تغذيه و فعال كردن آن ندارد. تا اينكه در قرن هجدهم دو دانشمند به نامهاي ولف و اسپالانزاني آمدند و ثابت كردند كه جنين از نطفه زن و مرد به طور يكسان تشكيل ميشود؛ همان حقيقت علمي كه امروزه شناخته شده است و مسلمانان از زمان نزول قران كريم، آن را در كتاب خدا ميخوانند و همين حقيقت باعث خضوع و خشوع و يقين آنها هر روز بيشتر از روز قبل ميشود: «يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكرو أنثي»يا « انّا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج نبتليه فجعلناه سميعاً بصيراً».
درهمان زماني كه يك شخص يهودي از پيامبر درباره خلقت انسان ميپرسد و پيامبر صلی الله علیه وسلم در جواب ميفرمايد: «يا يهودي من كلِّّّ يخلق، من نطفة الرجل و نطفة المرأة 
در سال 1839 دو دانشمند به نامهاي شوآن و اشليدن، كشف كردند كه بدن انسان مجموعهاي از سلولها است و جنين از سلول واحدي تشكيل يافته كه همان تخمك لقاح يافته است كه تقسيم و تكثير ميشود. يعني در واقع جسم انسان كه تقريباً از صدها ميليارد سلول تشكيل شده، از يك سلول بنام سلول تخم نشأت گرفته است. قرآن هم تكثير سلولي را اساس تكثير حيات ميداند:
«انّ الله خالق الحبّ و النوي، يخرج الحيّ من الميّت و مخرج الميّت من الحيّ ذلكم الله فأنّي تؤفكون».
تقسيم سلولي كه تمايز سلولي ( يا انفلاق سلولي) عبارت بهتري براي آن است، به معني تقسيم و تمايز سلول به دو قسمت مساوي است و اين يك عمل اصلي فيزيولوژي است كه بواسطه آن موجودات زنده تكثير ميشوند لذا خداوند تعالي از خودش با صفت «برب الفلق» ياد كرده يعني سبب زندگي و تكثير آن و سورهاي را با نام «فلق» نامگذاري كرده است.
تا اواسط قرن بيستم، نقش تخمك و اسپرم در تعيين جنسيت ژنتيكي جنين در انسان شناخته نشده بود اما پس از كشف كروموزمهاي جنسي توسط دانشمنداني به نامهاي«ون وينوانتر» و «پانتر» و «تئوليدان» اين پديده شناخته شد. يونانيها معتقد بودند كه تعيين جنسيت با اسپرم مرد است، اگر اسپرم از بيضه راست خارج شود، جنس نوزاد مذكر ميشود و اگر از بيضه چپ خارج شود نوزاد مونث ميشود. و بعضي ديگر گمان داشتند كه اگر جنين در سمت راست رحم رشد كند مذكر ميشود و اگر در سمت چپ رشد كند مؤنث ميشود. ارسطو هم كه معتقد بود فرزند مذكر مربوط به هيجان روحي مرد هنگام آميزش است و اگر فاقد آن باشد، فرزند مؤنث ميشود.
در قرآن كريم به وضوح اشاره شده كه نطفه (چه نطفه مرد باشد چه زن) اساس تعيين جنسيت جنين است كه مذكر شود يا مؤنث: «و انّه خلق الزوجين الذكر و الانثي، من نطفه اذا تمني»
مراحل اساسي تكامل جنين از مرحلهي نطفه امشاج تا مرحلهي علقه، مضغه، عظام و لحم (كه قرآن كريم اين نامهاي علمي را به آنها داده) در واقع با شكل و خصوصيات ميكروسكپي آنها مطابقت دارد با توجه به اينكه در طول همه اين مراحل جنين از چند ميليمتر تجاوز نميكند و علم جنينشناسي كه در نيمه دوم قرن بيستم پديد آمد، چنين وصف قرآني را از طريق ميكروسكوپ تأييد نمود.
احاديث شريفهاي نيز بعضي از اين آيات كريمه را در مورد جنين توضيح ميدهد، مانند تعيين مدت زماني كه در آن اعضاي جنين تشكيل ميشود در اواخر قرن بيستم توسط علم جنينشناسي اين مطلب كشف شد كه لحم و عظام و سمع و بصر و اعضاي جنسي از هفته هفتم بارداري شروع به تشكيل شدن نموده و تا ماه ششم كامل ميشود. و اين مصداقي است براي قول رسول اكرم صلی الله عليه وسلم كه فرمود:
«اذا مرّ بالنطفه اثنتان و أربعون ليله بعث الله اليها ملكاً فصوّرها و خلق سمعها و بصرها و جلدها و لحمها و عظامها. ثم قال يا رب أذكر أم أنثي؟ فيقضي ربّك ماشاء و يكتب الملك»
هر گاه چهل و دو شب از انعقاد نطفه بگذرد خداوند فرشتهاي را مأمور ميكند تا آن را صورت نگاري كرده و گوش و چشم و پوست و گوشت و استخوان آن را بيافريند،سپس ميگويد پروردگارا، او مرد باشد يا زن؟ و خداوند آنچه را كه بخواهد حكم ميدهد و فرشته مينويسد.
بنابراين در بسياري از آيات قرآن اعجاز طبي در زمينه جنينشناسي پزشكي به خوبي مشهود است. در اينجا به بررسي اينگونه آيات پرداخته و پس از آوردن نظرات متفاوت در اين زمينه، به نقد و بررسي آنها پرداخته و نظر معتدل بيان خواهد شد. برخي از اينگونه آيات به خوبي نشانگر اعجاز طبي قرآن بوده و برخي ديگر، در چارچوب تعريف اعجاز قرار نميگيرند فلذا ميتوان از آنها به عنوان «شگفتيهاي آفرينش انسان درقرآن» ياد كرد
برگرفته ازمؤسسه أم الكتاب مركز تحقيقاتي تخصصي قرآن كريم
با این حال فارسیزبانان معمولاً از واژه خدا استفاده میکنند.
واژه الله پیش از ظهور اسلام نیز در عربستان وجود داشتهاست و نام خدای بزرگ و آفریدگار جهان بوده که بتهااللهبتها میپرداختند و آنها را در اداره جهان میانجی فیض میدانستند. به عنوان رابط و واسطهٔ او در ادارهٔ جهان به وی کمک میکردهاند.
اعراب پیش از اسلام ازاینرو جهت نزدیکی و ارتباط با به عبادت بتها میپرداختند و آنها را در اداره جهان میانجی فیض میدانستند.
اسلام در زبان عربی از ریشه (س-ل-م) که به معنای «تسلیم صلحآمیز؛ تسلیمشدن؛ اطاعت؛ صلح» است مشتق شده است.
از دیگر مشتقات سه حرف (س-ل-م) میتوان موارد زیر را نام برد:
- سلام به معنای «صلح» که همچنین به عنوان درود هم است.
- السلام (آرامش و سلامت) یکی از ۹۹ نام خدا در قرآن.
- مسلمان، کسی که از اسلام تبعیت میکند؛ کسی خود را به خداوند تسلیم میکند.
- اسلام، اسلام یعنی سلامت نفس، پس مسلمان در درجه اول سلامت نفس باید داشته باشد.
معجزاتي كه دركوتاهترين واژه متجلى شده استآياتي كه از ذات الله تعالى وعلم وعظمت او ياد كرده بس فراوان ، وكلماتي كه قدرت آفريدگار ويكتايي و نامهاي نيكش راتوصيف مي كنند چه زيباست. دراين نوشتاربه آياتي كه از "الله" سخن گفته مي پردازيم. آياتي كه حروف اسم (الله)سبحانه وتعالى بانظمي شگفت آوردرآن متجلي است ومي پرسيم : آيا بشر
مي تواند به اين شكل حيرت آوركلمات رابه نظم كشد؟
دراين سفرپربارقرآني همراه با واژه كوتاه وزيباي " الله"خواهيم ديد كه چگونه خداوند تبارك وتعالي حروف اسمش را در كتابش با نظمي عجيب وفريد مرتب كرده است . نظمي كه دلالت برنزول قرآن ازسوي خدا دارد و مبين آن است كه هرحرفي در اين كتاب عظيم ناطق به حق است وهررقمي ازأرقام قرآن گواه آن است كه قرآن كتاب خداوند جلَّ وعلاست.
حروفي كه خداوند تعالي به حكمتش آنها را ازميان جميع حروف برگزيد تا خويش را " الله" بنامد , عبارتند از: الف ولام وهاء, كه با نظمي معجز درآيات كتاب الهي مرتب ومنظم شده است, تا براي همه بشريت ثابت شود كه قرآن كتاب خداست , و هر حرف قرآن نازله ازنزد اوست , اين نظم معجزنظم عددي / رقمي حروف لفظ جلالة (الله)سبحانه وتعالى است , معجزه اي كه در عصر اطلاعات (المعلومات الرقمية) تجلي يافته تا گواه صدق كتاب خدا عزَّ وجلَّ باشد.
لازم است كه به عزيزان خواننده يادآوري كنم كه حروف را آنگونه كه نوشته مي شود ونه آنگونه كه تلفظ مي شود محاسبه كرده - و اين شيوه اي ثابت دربحثهاي اعجاز عددي است - و واو عطف را نيزكلمه مستقلي – به دليل آنكه منفصل از پس وپيش خود نوشته مي شود- درنظرگرفته ايم و مرجع اين بحث رسم الخط عثماني براي قرآن است.
مَن أصْدقُ مِنَ الله؟!
يقول عزّ من قائل: ( وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلاً) [النساء: 4/122]، در اين كلمات زيبا ربُّ العزَّة از صِدقِ كلام وصدق قول خود سخن مي گويد. درتناسب عدد 7 با حروف اسم (الله)تعالى تأمل مي كنيم ، اين تناسب ونظم توقيع خداوند تعالى است براينكه اوگوينده اين كلام است و پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم آنطور كه ملحدان ادعا مي كنند گوينده آن نيست.
1- اگرحروف حروف اسم (الله)را دراين آيه كه ازخدا سخن مي گويد بشماريم 7 حرف مي يابيم .
2- اگرارقام را به صف شوند هم عددي كه به دست مي آيد مضرب 7 مي باشد.
3-واگرازهركلمه اي حروف اسم (الله) راخارج كنيم بازهم عددي كه به دست مي آيد برابرست با:
7در7در7در7در7در100
4- واگركلمات پيش وپس اسم (الله)، ونيز عدد حروف آنها و نيز عدد حروف اسم (الله)را بشماريم دائما اعدادي ازمضربهاي 7 را خواهيم يافت !
و تفصيل اين معجزه حقيقي
خداي عزَّ وجلَّ خطاب به همه انسانها مي فرمايدً: (وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً وَعْدَ اللّهِ حَقّاً وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً)[النساء: 4/122]، اين پرسش را قرآن براي مردم طرح مي كند ، آيامعقول است كه در آفريده ها كسي راستگوتر از آفريدگارآسمانهاوزمين باشد؟ اكنون إعجاز حقيقي دراين بخش : (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً)،ونظام حيرت آوراين كلمات مُحْكَمة را ببينيد، وإيمان ويقين مان به اينكه خداوند گوينده اين كلمات است بيشترشود.كلمات اين بخش وتعداد حروف آنها به قرارزيراست:
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً
1 2 4 2 4 4
اين عدد رابه همان ترتيب كه نوشته شده درنظرگيريد : 442421 كه بر7 بخش پذيراست :
442421 = 7 × 63203
وشگفت آنكه اين بخشپذيري برعدد 63203 نيز صادق است : 63203= 7 × 9029
اين معجزه ادامه دارد چراكه اگرحروف اسم (الله)رادرهركلمه بخش قرآني مذكوربشماريم هم تناسبي با عدد7 خواهيم يافت :
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً
0 0 1 0 4 2
عدد 240100 از مضارب 7 مي باشد : 240100 = 7 × 34300
وشگفت آنكه 34300 هم مضرب 7 مي باشد : 34300 = 7 × 4900
وشگفت آورتر آنكه 4900 هم چنين است : 4900 = 7 × 700
و عدد700 هم كه اظهرمن الشمس است : 700 = 7 × 100
أرقام مُحْكَمة
پس نظم عددي حروفوَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً ، كه 442421 مي باشد دو باربر7 بخشپذيراست و عددي كه مربوط به اسم جلاله (الله)است يعني 240100 هم چهارباربر7 بخشپذيراست. اگراين دونتيجه رابنويسيم داريم :
442421 = 7 × 7 × 9029
240100 = 7 × 7 × 7 × 7 × 100
حيرت آوراست كه اگراعداد بخش ناپذيرنهايي رابه ترتيبي كه ملاحظه كرديد بنويسيم عدد جديديعني 1009029 هم مضرب 7 مي باشد : 1009029 = 7 × 144147
وسبحان الله كه مجموع ارقام اين عدد هم ازمضربهاي هفت است : 9 + 2 + 9 + 1 = 21 = 7 × 3
براي كامل شدن نظم معجزه آساي مذكورملاحظه كنيد كه مجموع ارقام عدد بخش ناپذيرمعادله مزبور هم ازمضربهاي7مي باشد: 7 + 4 + 1 + 4 + 4 + 1 = 21 = 7 × 3
ومعجزه ادامه دارد
بازاگردرسخن خدا (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً) [النساء: 4/122]، نظركنيم و حروف لفظ جلاله (الله)درآن بشماريم خواهيم داشت:
حرف الف حرف لام حرف هاء
3 3 1
عدد جديد نيز مضرب 7 مي باشد : 133 = 7 × 19
ومجموع ارقام آن نيز برابر7 مي باشد : 3 + 3 + 1 = 7
وسبحان الله! نصّي كه از (الله) سخن مي گويد، عدد حروف اسم (الله)درآن 7 تاست ، وتكرار حروف اسم(الله)درآن از مضارب 7 مي باشد ، وتوزيع حروف اسم (الله)درآن نيز ازمضارب 7 است آن هم 4 بار به تعداد حروف چهارگانه اسم (الله)!! ونتيجه نهايي نيز 100 مي باشد يعني كه اين نظم نشاندهنده آن است كه قرآن صددرصد كلام الله است!
اگرهمراه لفظ جلاله و شگفتيهاي عددي آن باشيد شگفيتهاي ديگري در قوله تعالى: (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً)، خواهيم يافت. ومي پرسيم : اگر خداوند سبحان حروف اسم (الله)را در اين نص كريم براساس نظم عددي مرتبط با عدد7 قرارداده است ، آيا موقعيت خود اين اسم كريم هم دراين نظم اينكونه است ؟
موقعيت ممتاز اسم (الله)
اسم (الله)سبحانه وتعالى دراين نص موقعيتي ممتاز ومتناسب با عدد هفت دارد. يعني عدد كلمات وحروف وحروف لفظ الجلالة قبل وبعد اين اسم متناسب هفت است :
وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً
4 1
عدد كلمات قبل ازاسم (الله) 4 وبعدازآن 1 كلمة است واحدة، كه عدد 14 رامي نماياند : 14 = 7 × 2
واگرحروف قبل قبل وبعد لفظ جلاله را بشماريم داريم :
وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً
9 4
عدد حروف قبل وبعد اسم (الله)يعني 49 نيز مضرب 7 مي باشد : 49 = 7 × 7
واگراين قاعدة را درحروف لفظ جلالة (الف -لام وهاء) قبل وبعد از اسم (الله)بكاربنديم داريم
وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً
1 2
عدد حاصل ازحروف اسم (الله)قبل وبعد ازاسم (الله) 21 ومضرب 7 است: 21 = 7 × 3
شمارش انباشتي (تراكمي )
اگرحروف كلمات را به شكل انباشتي بنويسيم داريم :
و مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً
1 3 7 9 13 17
عدد حاصل 17139731 از مضارب هفت است : 17139731 = 7 × 2448533
واگر اين روش را براساس شمارش حروف اسم (الله)در هركلمه بنويسيم وآن رابصورت انباشتي پيوسته (يعني محاسبه حروف كلمه با قبل ازآن بنويسيم ) داريم :
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً
0 0 1 1 5 7
اين عدد نيزكه انباشت حروف الف ولام وهاء رادركلمات نص نشان مي دهد مضرب 7 مي باشد:
751100 = 7 × 107300
پس تعدد طرق شمارش وآماروماندگاري نظم يكپارچه عددي گواه يكتايي فروفرستنده قرآن سبحانه وتعالى است.هركس باآگاهي ازاين حقائق يقيني ناگزير بايد بپرسد:
آيا ممكن است انساني ازپيش خود جمله اي چنين جامع وبليغ وكوتاه بگويد وعدد حروف اسم خدا درآن را 7، وتكرار اين حروف را ازمضارب 7، وتوزيعش را 7×7×7×7 قراردهد وسپس تكرار كلمات قبل وبعد اسم راازمضارب 7، وتكرار حروف قبل وبعد اسم را 7×7 و تكرار حروف اسم قبل وبعد اين اسم را نيز ازمضارب 7 بگرداند؟
تازه اين درمورد جمله اي مركب ازچند كلمه است ،پس چگونه خواهد بود اگرازكسي خواهان كتابي حاوي بيش از هفتاد هزار كلمه چون قرآن شويم ؟ وراست گفت خدا درمورد عظمت كتابش كه :(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْأِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً)[الإسراء: 17/88].
نخستين آيه وآخرين آيه اي كه درآن اسم (الله) ذكرشده است
اگردنبال نخستين آيه اي كه اسم (الله) جلّ وعلا درآن ذكرشده باشيم مي بيابيم كه درنخستين آية قرآن است يعني : (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ)[الفاتحة: 1/1]، أما آخرين آيه اي كه اين اسم كريم درآن ذكرشده قوله تعالى: (اللَّهُ الصَّمَدُ)[الإخلاص: 112/2] است . اگرعدد سوره هايي بين فاتحهالكتاب يعني نخستين سوره اي كه كلمه (الله)براي نخستين باردرآن آمده راتا سوره اخلاص كه براي آخرين باردرآن كلمة (الله)آمده است حساب كنيم 112 سوره مي شود كه مضرب 7 مي باشد: 112 = 7 × 16
شمارش حروف اين دوآيه جمعا 28 حرف است كه مضرب 7 است :
بسم الله الرحمن الرحيم الله الصمد
حروفش 19 حروفش 9
ومجموع مضرب 7 : 19 + 9 = 28 = 7 × 4
واگرحروف اسم (الله)در دوآيه يعني الف ولام وهاء رابشماريم 14 حرف مي شود كه مضرب 7 است :
بسم الله الرحمن الرحيم الله الصمد
ا ل هـ = 8 ا ل هـ = 6
ومجموع مضرب 7 : 8 + 6 = 14 = 7 × 2
توجه فرماييد كه عدد حروف دوآيه (28) دوبرابرعدد حروف اسم (الله)يعني 14 است واين را مقايسه كنيد با نتيجه قبلي كه عدد حروف لغت قرآن 28 حرف، وعدد حروف مميزة درقرآن نصف يعني 14حرف است.
عدد حروف اسم (الرحمن)يعني الف ولام وراء وحاء وميم ونون درهردوآيه هم ازمضارب هفت است:
بسم الله الرحمن الرحيم الله الصمد
حروف الرحمن = 15 حروف الرحمن = 6
ومجموع مضرب 7 : 15 + 6 = 21 = 7 × 3
و اين قاعده درمورد حروف كلمه (الرَّحِيمِ)سبحانه وتعالى صادق است ، ومجموع عدد حروف اسم (الرَّحِيمِ) در هردوآيه 21 مي باشد .
ودراينجاست كه پرسش ازاين نتايج راتكرار مي كنيم
آيا اينكه عدد سوره هايي كه نخستين وآخرين باردرآنها اسم (الله)آمده ازمضارب هفت است امري تصادفي است ؟ ياتعداد حروف دوآيه كه مضرب هفت است عدد حروف اسم (الله) دراين دوآيه ياعدد حروف اسم (الرحمن)ونيز عدد حروف (الرحيم) كه همگي مضرب 7 هستند امري تصادفي است؟
وپرسش : آيا ممكن است كه اين نظم محكم براي اسم (الله)درنخستين وآخرين آيه اي كه ازالله سخن گفته اند برخاسته ازتصادف باشد؟ يا خداوند تعالى به علم وحكمتش اين كتاب عظيم را چنين متناسب درهرچيزقرارداده است ؟
دراين معادله نظمي پيچيده درتداخل بينحروف آيات مي بينيم. درآية نخست قرآن سه اسم خداوند:
(الله الرحمن الرحيم)كه مركب از هشت حرف الفبايي است :
ل هـ ر حـ م ن ي
وآخرين آيه ( الله الصمد)شامل 6 حرف الفباست : ا ل هـ ص م د
الله الرحمن الرحيم الله الصمد
8 6
مجموع حروف ازمضارب هفت است: 8 + 6 = 14 = 7 × 2
اين نتيجه را با نتيجه قبلي كه عدد حروف اسم (الله)درهردو آيه 14 حرف بود مقايسه فرماييد.
هـو الله
يكي ازآيات عميق قرآن دراواخرسوره حشراست كه درآن خداوند سبحان خويش رامي شناساند : (هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ) [الحشر: 59/23]، اين شناساندن خدا وصفات وقدرت او با كلمات است ، اما اعداد راسخن وبلاغت خاص خود است .آيات را درجدولي با تعداد حروف الف ولام وهاء بدينگونه مي نوبسيم :
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ
1 4 2 2 3 3 1 3 2
السَّلَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ
3 2 3 2 3 2
سُبْحَنَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
0 4 1 0
عددي كه به دست مي آيد بر7 بخشپذير است :
140232323231332241 = 7 × 20033189033047463
نتيجه شمارش حروف لفظ جلالة (الف ولام وهاء) درآيه مذكور درجدول زير آمده است :
حرف الألف حرف اللام حرف الهاء
17 18 6
اين عدد هم بر7 بخشپذيراست : 61817 = 7 × 8831
اين نظم بارها دركتاب خدا تكرار مي شود ورسم الخط آن خود نكاتي دارد مثلا كلمه (السلام) بدون ألف نوشته شده : (السَّلَم)درحالي كه ازكلمه (الجَبَّار)الف حذف نشده است چراكه حذف آن موج خلل درنظم
مي شد اين موضوع براي كلمه (سبحان) كه دربدون ألف (سُبْحَنَ)،نيز صادق است آيااين رسم الخط تصادفي است ؟
خداوند تعالى درآيه بعد درمورد خويش مي فرمايد: (هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)[الحشر: 59/24]. اسم (الخالق) بدون الف (الخلق)،مانند (السماوات) كه (السموت)نوشته شده ولي اسم (البارئ)با الف،واين براي حفظ نطم عددي به قرارزيراست :
هُوَ اللَّهُ الْخَلِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ
1 4 3 3 2 2 4 2 0
لَهُ مَا فِي السَّمَوَتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
2 1 0 2 0 3 0 1 2 2
عدد حاصل بر7 بخشپذيراست : 2210302012024223341 = 7 × 15757430289174763
وحدانيت خدا
خداوند عزَّ وجلَّ درموردوحدانيت خويش مي فرمايد : (إِنَّنِي أَنَا اللهُ لا إِلَهَ إلاّ أنَا)[طه: 20/14]، اين هفت كلمه مي گويد كه انه لا إله إلا الله، وازعجائب اين كلمات آن است كه خداي الله تعالى حروف اسمش درآن را با نظم مرتبط با 7 احكام بخشيده است .جدول زيرارتباط آيه باحروف لفظ جلاله رانشان مي دهد:
إِنَّنِي أَنَا اللهُ لا إِلَهَ إلاّ أنَا
1 2 4 2 3 3 2
عدد حاصل ازتوزيع حروف لفظ جلاله (الله)دركلمات 7 گانه ازمضربهاي 7 مي باشد :
2332421 = 7 × 333203
حتى حروف كلمات اين بخش نظمي مرتبط با عدد 7 دارد:
إِنَّنِي أَنَا اللهُ لا إِلَه إلاّ أنَا
4 3 4 2 3 3 3
عدد حاصل ازنص 7 حرفي خود ازمضربهاي 7 مي باشد: 3332434 = 7 × 476062
ااگراين نص را دوبخش كنيم مي يابيم كه :
1 ـ بخش نخست از خداي تعالى سخن مي گويد: (إِنَّنِي أَنَا اللهُ).
2 ـ بخش دوم از وحدانيت خداي تعالى سخن مي گويد: (لا إِلَهَ إلاّ أنَا).
وعجيب آنكه تناسب 7 تايي برقراراست :
إِنَّنِي أَنَا اللهُ
4 3 4
عدد حروف بخش نخست ازمضربهاي هفت است : 434 = 7 × 62
ودرمورد بخش دوم نيز چنين است :
لا إِلَهَ إلاّ أنَا
2 3 3 3
عدد 3332 مضربي از هفت است : 3332 = 7 × 7 × 68
خواننده گرامي توجه فرماييد كه بخش نخست از خداي تعالى سخن مي گويد (إِنَّنِي أَنَا اللهُ) وعدد نمايانگرحروفش تنها يك بارمضرب 7 مي باشد امابخش دوم كه سخن ازوحدانيت خداي تعالى (لا إِلَهَ إلاّ أنَا) دارد دوباربر7 تاكيد دارد . چراكه برخي خدا راقبول دارند و مشكل آنها درتوحيد (يكي دانستن) خداست. حال مي پرسيم: آيابزرگترين نويسندگان جهان مي تواند چنين كتابي بنويسد كه نظمي عدي وچنين دقيق داشته باشد؟ آيا اگرتمام دانشمندان جهان با وسايل ورايانه هاي شان گرد هم آيند مي توانند كتابي چنين بيافرينند؟
تعدد نظم عددي دريك آيـه
خداي سبحان در وصف قدرت ودقّت صنع وتصويرگري خويش مي فرمايد: (هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)[آل عمران: 3/6]. اين آيه ازآيات خالق عزّ وجل و مجموعه اي ازكلمات وحروف، كه هريك به مقداروميزان وحساب دقيق بكاررفته است. يادآورمي شويم كه اين آيه در سوره آل عمران است كه با (الـم)،آغاز مي شود وخواهيم ديد كه بين اين حروف مقطعه علاوه برحروف اسم (الله)ارتباطي شگفت آوروجوددارد.
توزيع حروف (الـم)
كلمات آية راباتوجه به تعداد حروف (الـم) درهركلمه مي نويسيم:
هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ
0 2 1 0 5 0 1
لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
2 2 3 0 2 3
عدد حاصل از مضربهاي 7 مي باشد : 3203221050120 = 7 × 457603007160
وحتي اگرعدد را برعكس هم بنويسيم اين حالت مشاهد مي شود :
0210501223023 = 7 × 30071603289
نكته ديگر آنكه شمارحروف الف ولام وميم دراين آيه ازمضربهاي هفت است :
2 + 1 + 5 + 1 + 2 + 2 + 3 + 2 + 3 = 21 = 7 × 3
اين نتايج شگفت آوردرمرود حروف لفظ جلاله (الله) هم ديده مي شود.
توزيع حروف اسم (الله)
كلمات آيه را با تعداد حروف لفظ جلاله (الله) درآنها مي نويسيم :
هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ
1 2 0 0 4 0 1
لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
2 3 3 1 2 2
عدد حاصل بر7 بخشپذيراست : 2213321040021 = 7 × 316188720003
وعجيب آنكه اگرعدد رابرعكس هم بنويسيم چنين است :
1200401233122 = 7 × 171485890446
ونكته ديگرآنكه شمارحروف الف ولام وهاء دراين آيه هم 21 حرف يعني 7 × 3 مي باشد، كما ابنكه عدد حروف آية 49 است : 49 = 7 × 7
وپاك ومنزه است آنكه اين ارقام را احصاء فرمود . آيه از قدرت آفريدگارهفت آسمان سخن مي گويد و شمار حروفش هفت درهفت (49) است و شمارحروف (الـم) ازمضربهاي هفت وتوزيع اين حروف نيز ازمضربهاي هفت است چه آن راازراست به چپ بنويسيم وچه برعكس .سپس شمارحروف اسم (الله) نيز ازمضربهاي هفت وتوزيع اين حروف نيز ازمضربهاي هفت است چه آن را ازراست به چپ بنويسيم وچه برعكس ، آيا اين تناسب تصادفي است؟
این کتاب معتبرترین متن دینی نزد مسلمانان است و مسلمانان آن را «معجزه» و «سند اثبات پیامبری» حضرت محمد(ص) میدانند.
اسلام برای هر فردی با ذکر شهادتین آغاز میشود.
شهادتین به زبان آوردن دو جملهٔ «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله»، و در مذهب شیعه به اضافه «علی ولی الله» است.
این جملات به ترتیب به معنای «هیچ خدایی جز الله وجود ندارد» و «محمد پیامبر الله است» و «علی جانشین و رهبر و منتخب پیامبر بر تمامی امت اسلام» هستند.
فردی که تصمیم به ایمان آوردن به اسلام را دارد باید این سه جمله را بر زبان آورده و آنها را باور کند.
درود بر برادران و خواهران ديني
اين وبلاگ در مورد اسلام خواهد نوشت. ديني كه آخرين اتمات حجت خداوند بر زمينيان است.

اين وبلاگ براي همه شماست.هر مطلبي در خصوص دين و مذهب داريد براي ما بفرستيد .
مطالب پس از بررسي و در صورت مغاير نبودن با فرهنگ ملي و مذهبي ايرانيان در سايت قرار خواهد گرفت.
اسلام، دین شمشیر نیست